تبليغاتX
حالا هر چی
همتون بزارین برین دوشنبه هجدهم آبان 1388 21:34
:من که جیک و جیک میکنم واست٬ تخم کوچیک میکنم واست ٬ بزارم برم؟

:آره

:مطمئنی؟

:گمشو دیگه پدرسگ .

 

پ.ن: خیلی وقته یه چیزی کمه. نمی دونم چیه. ولی هر چی هست خیلی کمه.

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

دوشنبه هجدهم آبان 1388 7:41
خواب .
انتشار من در ساعت سکوت چراغ.
پای این نطفه  نفت می ریزم.
لایی لایی .بمیر . که اینجا امن نیست.

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

یه دفتر با کلی دیوایدر.یه روان نویس. جمعه پانزدهم آبان 1388 16:39
قوه تخیل بیش فعال ٬مادر قوه ادراک را .....(معلومه چیکار میکنه دیگه)

نتیجه اش هم می شود پیش داوری ٬که منو ....(همون عمل بالا)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

اینجا کجاست؟ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 21:1
من:آقا اینایی رو که امروز گرفتن کجا بردن؟

:بستگی داره کی گرفته باشه. بسیج٬سپاه٬نیروی انتظامی؟

من:بسیج کجا میبره؟

:صد جا.

من:سپاه؟

:هزارجا.

بی خیال نیروی انتظامی می شوم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

در باشگاه سه شنبه دوازدهم آبان 1388 18:46
سه ممه داشت. هرسه خیلی کوچک. و ممه وسط بد جور چرکی بود.
نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

و هنوز خدا را بی دریغ شکر میکنم دوشنبه یازدهم آبان 1388 21:18
به روزگار کو.ن داده ام . از کو.ن های بسیار خورده ام. کو.ن همه تان را خواهم گا.یید مادر جند.ه ها.

پوستم خوب کلفت است. از چیز شما هم کلفت تر.

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

.... چهارشنبه ششم آبان 1388 7:54
 

رمال:توی طالعت طلاق نمی بینم.

من:ازدواج چی؟

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

نامه سر گشاده یکشنبه سوم آبان 1388 18:57
مدیران محترم شرکتهای خصوصی:

قبل از اعزام یکی از پرسنل به خارج از کشور جهت آموزش٬ تحقیق کنید که هر روز دوش میگیره یا نه .در غیر این صورت پرسنل مربوطه مثل اره ای در کون شرکتتان گیر خواهد کرد.

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

لولیتا شنبه دوم آبان 1388 7:55
 

عشق پیری گر بجنبه کونت پاره میشه.

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

دکتر محرمه! دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 18:55
 

:شما تخت بیمارستانی مواج هم دارید؟

من: بله . آلمانیش بالا در میاد ولی بازار مشترک هم داریم.

:دونفره هم دارد؟

من:پرستار سکسی و  تابلوی هشدار با مزمون( ورود به اتاق ایزوله ممنوع )  هم فاکتور کنم دکتر جون؟

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

اینجا که آسمان هیچ رنگی نیست. شنبه بیست و پنجم مهر 1388 18:48

 

 آرزوها به فا.ک میرن . من به گا .

اینجا فقط باید شاشید.

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

دنیای وارونه جمعه بیست و چهارم مهر 1388 23:47
 

:چشماتو ببند ٬دارم میام تو حموم حولم رو بردارم.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

... چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 8:28
 

کسایی که تا حالا پلی استیشن بازی نکردند ٬ پلی استیشن خیلی دوست دارند. ولی خودشون هنوز نمی دونند.

 

ب.ن: پست جدید ranitidine حرف نداره

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

بی جهت نمی گزم. یکشنبه نوزدهم مهر 1388 15:3
 

 همه از خیش آن جا.کشی نیستند که سوراخش ٬برای بار اول گزیدت.

سوراخِ دوباره شاید باشم اما ٬نیازی به نفت نیست. انگشت دوباره نکن .

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

.... چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 1:14
 

این روزها

باهرکه دوست می شوم احساس میکنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

                                            وقت خیانت است.

                                                                                                         نصرت رحمانی

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

شاعر شبانه ها و عاشقانه ها چهارشنبه هشتم مهر 1388 21:57
 

به تو محتاجم. همچون ممه ای آویزان به کرستی فنر دار.بی تو هویتم فرو می ریزد.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

آشپزی دوشنبه ششم مهر 1388 22:22
 

موها رو جدا بپز .پلو ها رو جدا. هر کی دوست داشت خودش قاطی می کنه.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

و هر نکته مکانی دارد جمعه سوم مهر 1388 14:13
 

آدم جایی که پول در میاره شلوارش رو در نمیاره.

 مگر اینکه جایی که شلوارش رو در میاره پول در بیاره.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

کی میگه حتما باید گه خاصی بشیم؟ پنجشنبه دوم مهر 1388 3:44
 

از روزی که زبون باز کردیم همه پرسیدن: بزرگ شدی میخوای چیکاره شی؟

همینه که باور کردیم حتما باید یه کاره ای بشیم.

 

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

دلیل سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 21:48
 

دختر(پس از صرف چلو  کباب سلطانی ٬سالاد مخصوص٬ دوغ ٬و کیک بستنی به عنوان دسر) : من فکر میکنم ما تفاهم نداریم . این رابطه شروع نشه بهتره.


پسر : پس گشنت بود.

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت:

 روی اعلامیه فوت: مرحوم( مهندس) محمد حسین ...

اولین بار بود که از دیدن اعلامیه خنده ام گرفت به جای گریه. همینجا وصیت میکنم روی اعلامیه من بنویسین مرحوم مهندس سارا که قصد داشت ام بی ای هم بخونه ولی اجل نذاشت(هر چند اگر هم میگذاشت کون گشاد نمیگذاشت)

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

حتما هر دو را قطع بفرما. یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 0:31
 

خا.منه.ای :پروردگارا٬ دست ظالم را ٬هر که هست ٬قطع بفرما.
ما: پروردگارا٬ هر دو دستش را قطع بفرما.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

شرکت خصوصی یا هیچ گهی نمیتونی بخوری. جمعه بیستم شهریور 1388 17:44
 

پورسانت بر اساس یک فرمول مشخص تعیین می شود یا فرمول بر اساس یک پورسانت مشخص؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

مال خانوم بختیاری. سه شنبه هفدهم شهریور 1388 22:27
 

:شوهرم تا دیر وقت سر کار میمونه.

: وای مال منم همینطور

:وقتی میاد انقدر خسته است که حوصله حرف زدن نداره.

: وا ! مال منم همینطور

:انقدر فکرش درگیره کاره که تولد منو یادش رفت.

: آخ آخ. مال منم همینطور.

{صدای زنگ آیفون}

من (بعد از باز کردن در):خانوم بختیاری مالتون اومده دنبالتون.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

غلط انداز دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 18:14
 

:تازگیها خوش اخلاق شدی!

:به خاطر بوتاکسه.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

... شنبه چهاردهم شهریور 1388 18:11
 

کنیز کفگیر خورده.از ارباب رانده. از دنیا مانده.سرخاب بر گونه.

                                open your legs . Im coming home

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

رای. اعتماد! پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 21:58
 

هم سید است.هم مسعود است.هم میر است.

اینها برای وزیر نفت بودن کفایت نمی کند؟

 

*این منطق بوسیدن ندارد؟

 

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

تجربه چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 11:58
 

پسر:عزیزم تو بهترین هدیه ای هستی که خدا به من داده.

زیبا ترین گلی هستی که در زندگیم رویید.

مهربون ترین فرشته ای هستی که بهم نازل شد.

آخرین عشقی هستی که تو قلبم....

 

دختر: میخوای بهم بزنی؟

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

ایام تخ.می سه شنبه دهم شهریور 1388 19:59
 

این چند روز٬هر غروب تا طلوع فردایش را صرف به گ.ا دادن ریه هایی میکنم که آبدارچی شرکت٬صبح تا بعد از ظهر برای ساکت شدن خس خسشان عناب دم میکند

 

*از تلخی تمامی دریاها٬در اشک ناتوانی خود٬چون ساغر نداشتم که بزنم هی سیگار کشیدم.

*دوقلو ها هر دوشون دانشگاه آزاد قبول شدن. هم خوشحال شدم هم خاک تو سر.

 

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

ماشین لباسشویی دوشنبه نهم شهریور 1388 19:4
 

من:بابا شلوار کرمت رو دوست داشتی؟

بابا:اره

من:پس از شلوار صورتیت هم خوشت میاد. 

  

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |

میشه زودتر بپیچی؟ یکشنبه هشتم شهریور 1388 23:58
 

:قیافت چقدر آشناشت.همدیگرو میشناسیم؟

من:(در حال راه رفتن) نه

:۷-۶ سال پیش خونتون خیابون ... نبود؟

من:(درحال تندتر راه رفتن) نه

:من مهیارم. نشناختی؟

من:(در حال دست تکان دادن برای تاکسی) نه

:تو دو تا خواهر دوقلو نداری؟

من:(درحال سوار شدن) نه

:سارا. اسمت سارا نیست؟

من:(در حال بستن در ماشین) نه

مهیار:(در حال دویدن دنبال ماشین)سارا وایسا. کارت دارم.

 

*خسته تر از اونی بودم که واسه  تجدید خاطرات دوران نوجوانی ذوق کنم.امیدوارم دوباره نبینمش.

 

نوشته شده توسط هر چی  | لینک ثابت |